تبليغاتX
ღღღღاون طرف سکه ی عشق همیشه نفرتهღღღღ

سلام  به همگي

با عرض شرمندگي بخاطر دير به دير سر زدنمون و دير جواب نظراتو دادن امشب اومدم

 خيلي تلگرافي دو مناسبت رو تبريك بگم:

1.    جشن ميلاد امام رضا(ع)

2.  ازدواج فاطي...........!!!!!

بله درست خوندين!فاطي خانم عروس شد!

فاطي جونم با تمام وجود برات آرزوي خوشبختي و سعادت ميكنم

ايشالله خوشبخت بشي عزيزكم!

دوستاي خوبم  مرسي بخاطر نظراتتون

مثل هميشه تا هاي بعدي باي!

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


سلام به تمام دوستان و همراهان همیشگیمون

 

آقا من نمیدونم چرا امسال اینجوری شدیم

 

چه جوری؟

 

همینجوری دیگه..!هی آپامون واسه مناسبتای مختلف تاریخ مصرفشون میگذره

 

مثلا همین مناسبتی که امروز وبلاگ رو  براش آپ کردیم

 

دوستای قدیمیمون فکر کنم یادشون باشه که همیشه ۱۵ خرداد رو به مناسبت تولد فاطی جونم

 

آپ کردیم  حالا دیروز متاسفانه نتونستم بیام نت)البته قابل توجه هست که تز بس فاطی راضی نبود

 

واسه آپ وبلاگ نتونستم آن بشم  ولی فاطی خانم دیدی که بالاخره اومدم وبلاگ رو آپ کردم

 

خوب حالا از این مسائل بگذریم واسه تولد فاطی  یه شعر خوشگل دارم که برا خودشم

 

 اس ام اس کردم

 

تو خواب عاشق رو تعبیر ساده کردی

                                                     

                                                      کهنه حدیث عشق رو تفسیر تازه کردی

 

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن

 

                                                     از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

 

 

تقدیم به بهترین و عزیز ترین دوستم فاطی

 


ازاین مطلب خیلی خوشم اومد گفتم بزارم تو وبلاگ تا شما هم لذت ببرین

1. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار

ميكنيد ؟

الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .

ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.

ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون

د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .

2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟

الف ـ چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .

ب ـ چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .

ج ـ چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .

د ـ ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.

3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟

الف ـ پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .

ب ـ پاركينگ عمومي پارك ملت .

ج ـ دم در خونه مادر زن.

د ـ دم در خونه مادر شوهر.

4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف ـ براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.

ب ـ به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .

ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .

ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .

د ـ يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.

5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.

ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.

ج ـ يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم

د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

6 . اين تابلو به چه معناست ؟

 

                          

 

الف ـ يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.


ب ـ يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.


ج ـ يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته


د ـ يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!




7 . اين تابلو به چه معناست ؟

                                   

 

الف ـ يعني...اووووه ...بيخيال !


ب ـ يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !


ج ـ يعني....ها ا ا ا ا .....!


د ـ يعني .....چـــــ......ــــــي ؟! جون من راس ميگي!

 



8 . اين تابلو به چه معناست ؟

                                     

 

الف ـ ابومسلم سرور پرسپوليسه

ب ـ پرسپوليس سرور ابومسلمه

ج ـ فقط تيم ملي

د ـ هيچ كدوم...فقط كريم باقري!

. به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟


الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....


ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو
ميكوبيد به ستون)

 ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.


د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!



10 .
در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟


الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..


ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.


ج ـ اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن
ميزنينشون.


د ـ از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

 

منبع : http://yasinall.blogfa.com/post-77.aspx 

 


 

مثل همیشه تا های بعدی بای

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


 

 

به تو می اندیشم و گلدان گل سرخ که پروده ی توست

 

                     به تو تک تک اشیاء اتاق که غریبانه مرا مینگررند

 

به تو می اندیشم و گرمای تنت که نصیب دگریست

 

                      به تو می اندیشم و تنهایی شبهای خودم....!

 

                              

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


سلام به تمام دوستای خوبمون

 

میدونم خیلی دیره ولی اومدیم تا سال نو رو بهتون تبریک بگیم

 

امیدوارم سال خیلی خوبی براتون باشه

 

راستی ۲۹ اسفند هم تولد وبلاگمون بود که به علت خرابی سیستم و مشغله ی فراوان

 

نتونستیم بیایم و آپش کنیم

وبلاگ ما الان سه ساله هستش

 

بزنم به تخته دیگه داره پیر میشه دیگه!!!!!

 

اگه جواب نظرات رو ندادیم یا نمیدیم واقعا شرمنده

 

ایشالله گرفتاری ها کمتر بشه و بتونیم بیاییم بهتون سر بزنیم و از خجالتتون در بیاییم

 

سربلند و موفق و پیروز باشید

مثل همیشه تا های بعدی بای

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


 

در كتاب «عوالم العلوم» و بعضي كتب ديگر روايت شده است كه در ميان اسيران دختر كوچكي از امام حسين عليه السلام باقي مانده بود، و اسم او بنا بر قولي رقيّه، و از عمر شريفش سه سال گذشته بود، و آن حضرت او را بسيار دوست مي داشت، و آن دخترك بعد از شهادت پدر شب و روز گريه مي كرد، كه از گريه ي او دل اهل بيت مجروح مي شد و دائماً از اهل بيت سؤال مي كرد كه پدر من كجا رفت؟ و چرا از من دوري نمود؟...(1)

يكي از مصيبت هايي كه در شام براي اهل بيت عليهم السلام رخ داد، شهادت طفل عزيز، حضرت رقيّه خاتون عليها السلام بود.(2)

عماد الدين طبري رحمةالله از كتاب «الحاوية» نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت شهادت پدران را از كودكان پنهان مي داشتند و مي گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند.
امام حسين عليه السلام دختري چهار ساله داشت، شبي با حالت پريشاني از خواب بيدار شد و گفت: پدرم حسين عليه السلام كجاست؟ اكنون او را ديدم!
زنان و كودكان از شنيدن اين سخن گريان شدند و شيون از ايشان برخاست.
يزيد از خواب بيدار شد و گفت: چه خبر است؟ جريان را به او خبر دادند.
آن لعين دستور داد سر پدر را براي او ببرند، سر را آوردند و در دامنش گذاشتند.
گفت: اين چيست؟ گفتند: سر پدر توست. آن كودك هراسان شد، ترسيد و فرياد بر آورد، بعد مريض شد و در همان روزها در دمشق از دنيا رفت.(3)

 

 

در بعضي كتب چنين نقل شده كه:دستمالي روي سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند. پرده از آن بر گرفت و گفت: اين سر كيست؟
گفتند: سر پدر توست. سر را از ميان طشت برداشت و به سينه گرفت و مي گفت:
«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ! يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ! يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟ يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر»
«پدر جان، كي تو را با خونت خضاب كرد! اي پدر كه رگهاي گردنت را بريد! اي پدر، كي مرا در كودكي يتيم كرد! پدر جان، بعد از تو به كه اميد وار باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كي نگهداري و بزرگ كند!».
و از اين سخنان با او گفت، تا اينكه لب بر دهان شريف پدر نهاد و سخت بگريست تا غش كرد و از هوش رفت. چون او را حركت دادند از دنيا رفته بود.
اهل بيت چون اين بديدند، صدا به گريه بلند كردند و داغشان تازه شد، و همه از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گريستند.(4)

چون اولاد رسول و ذراري فاطمه بتول عليها سلام را در خرابه ي شام منزل دادند، آن غريبان ستمديده و آن اسيران داغديده، صبح و شام براي جوانان شهيد خود در ناله و نوحه بودند. عصرها كه مي شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف مي كشيدند، مي ديدند كه مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهيّه كرده به خانه هاي خود مي روند.
آن طفلان خسته مانند مرغان پر شكسته دامن عمّه را مي گرفتند كه اي عمّه، مگر ما خانه نداريم؟ مگر بابا نداريم؟
مي فرمود: چرا نور ديدگان، خانه هاي شما در مدينه، و باباي شما به سفر رفته است.
در ميان آنها دختركي بود از امام عليه السلام به نام فاطمه كه درد هجران كشيده، گرسنگي و تشنگي ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر ديده، بر بالاي شتر برهنه راه درازي پيموده، كعب نيزه و تازيانه خورده.
پدر او را خيلي دوست مي داشت، محبّت اين دختر در دل امام عليه السلام منزل گرفته بود، هميشه در كنار پدر مي نشست و دم به دم مانند دسته گل او را مي بوسيد، و شبها هم در بغل امام عليه السلام مي خوابيد...
پيوسته احوال پدر مي پرسيد و گريه مي كرد كه «أيْنَ أبي وَ والدي وَ الْمُحامي عَنّي».
به هر نحوي كه بود زنها او را آرام مي كردند، تا آن كه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام رسيدند. در بين راه از رنج شتر سواري به تنگ آمده بود، به خواهرش سكينه مي گفت:«أيا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّيْر مُهْجَتي»
«خواهرم اين شتر بس كه مرا حركت داده دل و جگرم آب شد».
از اين ساربان بي رحم درخواست كن ساعتي شتر را نگاه دارد و يا آهسته راه ببرد كه ما مرديم، از ساربان بپرس كي به منزل مي رسيم...
در يكي از شب ها در آن منزل خرابه، شور ديدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشك مي ريخت، سر روي خاك نهاد آن قدر گريه كرد كه زمين از اشك چشمش گل شد. در اين اثنا به خواب رفت.خواب پدر ديد، از خواب بيدار شد، فَبَك وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّةَ عَيناهُ، واحُسَيناهُ، چنان صيحه كشيد كه خرابه نشينان پريشان شدند...
هر چه خواستند او را آرام كنند ممكن نشد. امام زين العابدين عليه السلام پيش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سينه چسبانيد و تسلّي مي داد. آن مظلومه آرام نمي گرفت و نوحه مي كرد، آن قدر روي دامن حضرت گريه كرد«حَتّي غُشيَ عَليهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها»
«تا آن كه غش كرد و نفس او قطع شد».
امام به گريه درآمد. اهل بيت به شيون آمدند«فَضجُّوا بِالْبُكاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلي رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُيوبَ، وَ قامَ الصِّياحُ».
آن ويرانه از ناله اسيران يك پارچه گريه شد.
دختر بيهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر مي زدند و به سينه مي كوبيدند. خاك بر سر مي كردند گريبان مي دريدند، كه صداي ايشان در قصر به گوش يزيد رسيد.
طاهر بن عبدالله دمشقي گويد: سر يزيد روي زانوي من بود. سر پسر فاطمه هم در ميان طشت بود، همين كه شيون از خرابه بلند شد، ديدم سرپوش از طبق به كنار رفت، سر بلند شد تا نزديك بام قصر، به صوت بلند فرمود:«أُخْتي سَكِّتي اِبْنَتي»
«خواهرم زينب، دخترم را ساكت كن».
طاهر گويد: ديدم آن سر برگشت رو به يزيد كرد و فرمود: يا يزيد، من با تو چه كرده بودم، كه مرا كشتي و عيالم را اسير كردي؟!
يزيد از اين ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسيد: طاهر چه خبر است؟
گفتم: نمي دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولي ديدم سر مبارك حسين را كه از طشت بلند شد و چنين و چنان گفت.
يزيد غلامي فرستاد كه خبري بياورد. غلام آمد و واقعه را براي يزيد نقل كرد.
آن ملعون گفت: سر پدرش را براي او ببريد تا آرام گيرد.
آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالي كه پرده بر روي آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْكَبَّتْ عَليهِ تقَبَّلُهُ و تَبْكي و تَضربُ علي رَأسُها و وَجْهِها حَتّي امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
«خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود مي زد تا اينكه دهانش پر از خون شد».(5)

و در «منتخب» آمده است كه او پدرش را مخاطب قرار داده مي فرمود:

«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذي خَضبكَ بِدِمائكَ»
«پدر جان، كي صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟».
«يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ!»
«پدر جان، چه كسي رگهاي گردنت را بريده است؟».
«يا أبتاه، منْ ذا الَّذي أيْتمني علي صغر سِنّي»
«پدر جان، كدام ظالم مرا در كودكي يتيم كرده است؟».
«يا أبتاهُ، منْ لِلْيَتيمة حتّي تَكْبُر»
«پدرجان، كي متكفّل يتيمه ات مي شود تا بزرگ شود؟».
«يا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
«پدر جان، چه كسي به فرياد اين زنان سر برهنه مي رسد؟»
«يا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبيّاتِ»
«پدر جان، چه كسي دادرسي از اين زنان بيوه و اسير مي كند؟».
«يا أبتاهُ، منْ للْعيونِ الْباكياتِ»
«پدر جان، چه كسي نظر مرحمتي به سوي اين چشمهاي گريان (ما كند كه شب و روز در فراق تو گريه) مي كند؟».
«يا أبتاهُ، مَنْ لِلضّايعاتِ الْغريبات»
«پدرجان، كي متوجّه اين زنان بي صاحب، غريب خواهد شد؟»
«يا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
«پدرجان، كي از براي اين موهاي پريشان خواهد بود؟».
«يا أبتاهُ، منْ بَعْدكَ واخَيْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد از تو داد از نا اميدي!».
«يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ»
«پدر جان، بعد ا زتو داد از غريبي و بي كسي!».
«يا أبتاهُ، لَيْتني كُنت لَك الْفِداء»
«پدر جان، كاش من فداي تو مي شدم».
«يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ»
«پدر جان، كاش من پيش از اين روز كور شده بودم، و تو را به اين حال نمي ديدم».
«يا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء»
«پدر جان، كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمي ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد».
آن معصومه نوحه مي كرد و اشك مي ريخت تا آن كه نَفَس او به شماره افتاد و گريه راه گلويش را گرفت، مثل مرغ سركنده، گاهي سر را به طرف راست مي نهاد و مي بوسيد و بر سر مي زد، و زماني به چپ مي گذارد و مي بوسيد...
پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طويلي از سخن افتاد گريست «فَناديِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إليَّ إليَّ، هَلُمّي فَأنا لَك بِالانْتظار. فغُشيَ عليها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ كوها فَإذا هيَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنيا...»
«آن رأس شريف دختر را صدا كرد كه به سوي من بيا، من منتظرت هستم، او غش كرد و ديگر به هوش نيامد، چون او را حركت دادند متوجّه شدند كه روح شريفش از بدن مفارقت كرده و به خدمت پدر شتافته است».(6)

 

راوي گويد: وقتي كه خواستند نعش آن يتيم را از خاك خرابه بردارند علمهاي سياه بر پا كرده بودند و مردان و زنان شامي همه جمع شده گريه و ناله مي كردند و سنگ بر سر و سينه مي زدند. او را غسل دادند و كفن نمودند(7) و بر او نماز گزاردند و دفن نمودند، كه الان قبر او معلوم و مشهور است.(8)

در كتاب «وقايع الشهور و الأيّام» مرحوم آية الله بيرجندي آمده است كه دختر كوچك امام حسين عليه السلام روز پنجم ماه صفر سال 61 وفات كرد. چنانكه همين مطلب در كتاب «رياض القدس» نيز نقل شده است.


و در قصيده ي شيوا و سوزناك سيف بن عَميره (صحابي بزرگ امام صادق و امام كاظم عليهما السلام ) نيز در دو جا از اين نازدانه سخن به ميان آمده:

وَ رقيّة رَقَّ الْحسودَ لِضعْفِها وَ غَدا ليَعْذِرَها الَّذي لَمْ يعْذَر

لَمْ أَنْسها و سكينة و رقيَّة يَبْكينهُ بِتَحسُّرٍ و تَزفُّرٍ(10)


از حميد بن مسلم نقل شده كه چون حضرت علي اصغر شهيد شد... دختراني از خيمه بيرون دويدند، و خود را بر روي نعش آن طفل شهيد انداختند... و آن دختران فاطمه و سكينه و رقيّه بودند.(11)

چون امام حسين عليه السلام مانع شدند از اينكه امام سجّاد عليه السلام به ميدان برود، فرمودند: فرزندم، تو پاكترين فرزندان من و افضل عترتم مي باشي، و جانشين من بر زنان و كودكانم هستي... آنگاه با صداي بلند فرمود: اي زينب، و اي اُمّ كلثوم، و اي سكينه و اي رقيّه و اي فاطمه، سخن مرا بشنويد، بدانيد اين پسرم خليفه و جانشين من بر شماست، او امام و پيشوا است كه اطاعتش بر شما واجب است.(12)


پي نوشتها:

1- انوار الشهادة / 242 ف 20

2- در كتاب «اجساد جاويدان» با شواهد و قرائن فراوان اثبات شده كه فرزند سه ساله ي امام حسين عليه السلام «رقيّه» نام داشت.(اجساد جاويدان / 59تا68)

3- كامل بهائي: 2/ 179

4- نفس المهموم / 456

5- رياض القدس: 2/323

6- انوار الشهادة / 244، رياض القدس: 2/326

7- طبق بعضي روايات او را با همان پيراهن كهنه اش كفن كردند.(ستاره درخشان شام / 221 به نقل از خصائص الزينبيّه / 296)

8- انوار الشهادة /246 ف 20

9- مقتل جامعه مقدّم: 2/205

10- سياهپوشي در سوگ ائمّه نور / 320، به نقل از منتخب طريحي: 2/447

11- مهيّج الأحزان / 244 مجلس دهم

12- معالي السّبطين: 2/12 به نقل از الدّمعة السّاكبة

 

www.aviny.com/.../Shahadat/84/shahadat.aspx

منبع

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


 

 

سلام به همه ي دوستان همراهان هميشگيمون!

 

ما يه مدت طولاني آپ نكرديم و سر نزديم وشما مثل هميشه ما

 

 رو شرمنده محبت هاتون

 

كردين كه از اين بابت از همه تون ممنونيم

 

و حالا بعد از يه غيبت 4 ماهه اومديم واسه جبران

 

اميدوارم بتونيم از خجالتتون دربياييم

 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 

به من چيزي بگو از عشق

 

از اين حالي كه من دارم

 

 

من از احساس شك كردن به احساس تو بيزارم

 

تو هم شايد شبيه من در اين برزخ گرفتاري

 

تو هم شايد نمي داني چه احساسي به من داري

 

 

گريزي جز شكستن نيست

 

منم مثل تو ميدونم

 

نگو بايد بريد از عشق

 

نه ميتوني نه ميتونم

 

  

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


 

 

 

دل تو اولین روز بهار

 

                                            دل من آخرین جمعه سال

 

 

 

            و چه دورند و چه نزدیک به هم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


از لبهـای گــل سرخ، اســم تــو رو شنیدم


عکست رو تــو قاب دل،  با رازقـی کشیدم


روز تولــد تو............میــلاد عاشقــی شد


چشم قشنگ و نازت خورشید زندگی شد


ای مـــاه آسمـــونم بی تو چه بی قرارم


آوای دل تو هستی من بی تـو بی بهارم


میلاد تــــو مبارک.. گـــل قشنگم، مریم جونم م م م

 

 

سلام به همه برو بچ حالتون خوبه

 وبلاگو اینبار به افتخار مریم جونم آپ کردم چون توووولدددددشه

 

بله بازم تو وبلاگ ما تولده اما اینبارهم ساده و بی سرو صدا

 

مریم جون تولدت مبارک امیدوارم ۱۰۰۰ ساله شی

 

تولد امام علی رو و همینطور روز پدر رو هم تبریک میگم

 

 

این گلها رو هم تقدیم میکنم به مریم و همه پدرای مهربون

 

خوش باشین بای

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


 

سئوال را سبز بنویس

 

 

 

تعجب را نارنجی

 

 

 

غم را خاکستری

 

 

 

زندگی را هفت بار بنویس و هربار با یک رنگ

 

 

 

آزادی را هرگونه که خواستی

 

 

 

پیروزی را نخست ارغوانی و آنگاه بنفش

 

 

 

عشق را به رنگ گل لبخند،آخر به رنگ گل زخم

 

 

 

و

 

 

 

مرگ را به رنگ قهوه ای

 

 

 

 

سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه 

 

 

من امشب اومدم تا از فاطی به خاطر یه مساله عذر خواهی کنم

 

 

 

فاطی خانم من رسما از شما معذرت می خواهم

 

 

که روز تولدتان در منزل نبودم و سیستم هم در اختیارم نبود

 

 

 تا بتوانم روز پانزده خرداد را نه به خاطر قیام خونین

 

 

 پانزده خرداد بلکه به خاطر تولدجنابعالی وبلاگ را آپ کنم!!!!!

 

 

 

خوب بید؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

هرچند قابل توجه خانم ها و  آقایان که من دقیقاً ساعت 00:40

 

 

بامدادِ 15 خرداد ایشان را از خواب ناز بیدار نموده و

 

 

 تولدشان را تبریک گفتم(اینو گفتم که فکر نکنین اصلاً تبریک

 

 

نگفتم آره داداش ما خیلی با معرفت تر از این حرفاییم!!)

 

 

این دفعه نه از جک خبریه نه از اس.ام.اس!!کلاًتصمیم گرفتیم

 

 

مراسمهای مختلفمون رو از جمله تولد فاطی که مصادف هستش

 

 

 با قیام خونین پانزده خرداد!!!!!!!!!تولد من که این  دفعه

 

 

مساویه با تولد امام علی و من از این موضوع خیلی

 

 

 

 خوشحالم!تولد وبلاگ عزیزمون که 28 یا 29 اسفنده

 

 

 و نزدیکه عید هم هستش رو خیلی خیلی ساده بگیریم

 

 

 فکر کنم همتون هم موافق باشین نه؟؟؟خوب پس اجراش

 

 

 می کنیم تصمیمو!اگر هم مخالف بودین تو نظرات اعلام کنین!!

 

 

 

منتظر نظرات خوشگلتون هستیم

 

 

مثل همشه تا های بعدی بای

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |


سلام اميدوارم حال همتون خوب باشه

 

 

يه جايي يه مطلبي درمورد دين زرتشت خوندم كه خيلي خوشم اومد

 

 

حيفم اومد براي شما هم نزارمش،البته فقط يه مطلب كوتاهي درمورد

 

 

معني ماه هاش هست كه اميدوارم خوشتون بياد

 

 

 دوست دارم نظرتون رو دراين مورد بدونم

 

 

1_ فروردين:كه برآمده از فروتني و در اوستا به معني جان

 

 

2_ اردي بهشت: يعني بهترين راستي

 

 

3_خرداد:يعني يكپارچگي و كمال( فاطی جون) 

 

 4_ تير:نام ستاره ناهيد است كه در اسطوره هاي ايراني زاينده

 

 

باران بوده است (منو میگه ها!!!!!!!!!!!!)

 

 

5_مرداد:ناميرايي و جاودانگي

 

 

 6_شهريور:يعني امپراطوري دلخواه

 

 

7_مهر:كه برگرفته از نام يكي از خدايان به نام ميترا است

 

 

8_آبان:يعني ايزد نگهبان

 

 

9_آذر :يعني آتش

 

 

 10_دي:يعني آفريدگار

 

 

11_بهمن:يعني:نيك انديشي

 

 

12_اسفند:يعني:بردباري و فروتني.

 

 

 

اگه دوست داشتین بازم براتون درمورد چیزای دیگه هم می زارم

 

 

امیدوارم با نظراتتون خوشحال و سرافرازمون کنین()

 

 

مثل همیشه تا های بعدی بای

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط ღ*´¨مریم و فاطی*´¨ღ |